پای لانچرها؛ جایی که مردان، جان را به عشق وطن بخشیدند

۲۹ مرداد ۱۴۰۵ | ۲۰:۴۱
617
0
زمان مطالعه: 4 دقیقه

پایگاه تحلیلی خبری هم تبار _ صادق یزدی :  اوف بر تو ای دنیا ؛ دلم یکباره رفت پای لانچرهای موشک‌انداز ؛  محلی که در این دنیای وانفسا، هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد و انتظارش را نداشت که محل تردد انسان‌های ازجان‌گذشته و فرشتگان آسمانی و زمینی باشد.

درحالی‌که می‌دانستند ممکن است آخرین شلیکشان باشد، شهادتین می‌خواندند و به کابین لانچرها سوار می‌شدند و می‌زدند، چند شبانه‌روز نخوابیدن، ره پیمودند، بیدار ماندند و شلیک کردند؟ چند روز از احوال خانواده بی‌خبر بودند و خانواده هم از آنها اطلاعی نداشت؟ نه فرصت مراجعه داشتند و نه مجال تماس!

صبح روز نهم اسفند؛ دشمن بی‌محابا هجومش را آغاز کرده: بمب، موشک، هواپیما و پهپاد بود که از هر سو روان شده بود و به خیال خام خود، در شدت حملات و ترور شخصیت‌ها، فرماندهان و انجام فجایع انسانی همچون موشک‌باران مدرسه میناب و حمله به خیابان کشور دوست: فرصت را از ایرانیان گرفته است و تصورش آن شد که جان‌برکفان وطن را زمین‌گیر کرده است.

شلیک موشک‌ها و پهپادهای ایرانی خیالاتش را پراند و توهم قدرتمندی‌اش را در هم پیچید؛ موشک‌ها در حالی شلیک شدند که دشمن انتظارش را نداشت و فکر را نمی‌کرد باآن‌همه ددمنشی که به خرج داده است، ایرانیان توان مقابله را داشته باشند؛ دشمن غافل از آن بود که مردان وطن‌پرست ایرانی خود را نه برای نبرد عادی که برای فداشدن در راه ایران اسلامی مهیا کرده‌اند.

دشمن با امکاناتی که داشت: لانچرها و محل استقرار موشک‌ها ایرانی را ردیابی کرده بود و با کمک هوش مصنوعی و پهپادهای پیشرفته جاسوسی و سایر ابزار مدرن خود؛ فکر می‌کرد که ایرانیان جرٱت و فرصت شلیک موشک‌ها را پیدا نخواهند کرد؛ اما اولین شلیک‌های موشکی که بلافاصله از شروع جنگ آغاز شد دشمن را غافلگیر کرد و در همان ساعت اولیه به ناتوانی و ضعف کشاند

آمریکای جنایتکار ؛  آن‌طور که فکر می‌کرد ایرانیان را نشناخته است و خود را در دام تزویرهای رژیم صهیونی و حیله گران سلطنت‌طلب گرفتار کرده است.

به‌هرحال با اولین موشک‌ها پرده از حقایق بزرگی برداشته شد، محاسبات دشمن به هم خورد و جنگی را که با هلهله پیروزی آغاز کرده بود به سمت فرسایشی شدن و فروپاشی هیمنه امریکا در منطقه و جهان پیش رفت.

سربلندی ملت سلحشور ما و سرافکندگی دشمن ؛  مدیون نیروهای جان‌برکف لانچرنشین است که برای فشردن دکمه شلیک موشک‌ها برنامه‌ریزی کرده است، تمرین داشته اند و از هم سبقت می‌گرفتند، جانشان را کف دستشان گرفته اند و هر وله کنان به‌سوی لانچرها می‌دویدند آنان بارها روبروی کعبه درون خویش ایستاده‌اند و آیه “قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا” را زمزمه کرده‌اند و حالا می‌بایست در رمی جمرات هر وله کنان به‌دور خانه عشق و عاشقی طواف معشوق را بجای آورند، پای لانچرها سر از پا نمی‌شناختند و می بایست به هر قیمتی شده است دشمن را تنبیه کنند حتی به قیمت جانشان!

به‌سوی لانچرها می‌دویدند و بدون فوت وقت شلیک می‌کردند، چند نفرشان در مظلومیت تمام شهید و یا مجروح شدند و چندین نفرشان صحنه‌های شهادت و مجروحیت دوستانشان را دیدند؟ اما بازهم گوش‌به‌فرمان مولایشان و فرماندهی کل قوا، مشتاق رفتن پای لانچرها بودند و از هم سبقت می‌گرفتند.

 

خدای من این چه نیرویی است که دل‌شیر را در دل شیردلان ایرانی زنده کرده است، چه ایمانی است که این‌همه جرٱت و شجاعت آفریده است، چه مکتبی است که انسان‌ها را جان‌برکف کرده است، این کدامین مکتب است که عالم را همه دیوانه می‌کند و این چه شمعی است که جان‌ها پروانه او می‌شوند.

در تشییع پیکر مطهر برخی از آنها شرکت داشتم: دوستان و هم‌رزمانشان را می‌دیدم که مثل کوهی استوار شهدایشان را بدرقه می‌کنند و بلافاصله برای مأموریتی جدید، رهسپار میدان‌های مقابله با دشمنان می‌شوند، خدای من چه ابهت و عظمتی در وجود آنها نهادینه شده است که به‌راحتی از دنیا، زن، زندگی و فرزندانشان گذشته‌اند و فقط به یک چیز فکر می‌کنند که باید پوزه دشمنان را به خاک بکشانند و به رضایت خداوند متعال راضی باشند، آدمی در مقابل آن همه عظمت و بزرگی، احساس حقارت می‌کند، خدای من چه اراده‌ای در آنها نهفته است؟و چه ایمان و اعتقاد عظیمی داشته و دارند؟

اگر شلیک موشک‌ها نبود کدامین مسئله می‌توانست پوزه دشمن را به خاک بمالد و دل بی‌قرار خانواده‌های شهدا را تسکین دهد، چه چیزی می‌توانست آلام و دردهای این ملت را در فراق رهبرشان و تهاجم وحشیانه دشمنان، تسلی بخشد و یا حداقل مرهمی بر دل داغدار امت باشد؟

انگار توی این دنیای پهناور، عده‌ای فقط عشق و ایمان به خداوند متعال را برگزیده‌اند و جان‌برکف، شکار دشمنان بشریت را در سر می‌پرورانند و سهم خود را از این دنیای پر زرق‌وبرق؛ گلوله‌ای، ترکشی و یا جسم پاره‌پاره‌ای بیش نمی‌دانند.

به کدام مذهب است این؟

به کدام ملت است این؟

که کشند عاشقی را؟

که تو عاشقم چرایی؟

 

گاهی توی خلوت خودم کم می‌روم، دلم آشوب می‌شود و اشک‌هایم مجال نوشتن نمی‌دهد، فقط زیر لب می‌گویم:

«فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»

به راستی تا زمانی که جهان پابرجاست و انسانی بر کره خاکی زمین قدم می گذارد: فداکاری این جان‌برکفان:در دل آزادگان جهان تلألؤ بیداری و آزادی را به همراه خواهد داشت.

 

برچسب‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *