پایگاه خبری همتبار – «تیگ» (پیشانی): در برخی از فرهنگهای شرقی، پیشانی نمادِ «بخت» و «تقدیر» است. وقتی میگویید «تیگشان با خوبی گره خورده»، یعنی آنها برخورداری از یک «بختِ نیک» را در ظاهر و چهرهشان نمایان کردهاند.
– «ری» (چهره): چهره، اولین نقطه تماسِ جسم با جسم است که ارتباط روحی ایجاد می کند
در زبان و فرهنگ غنی بختیاری نیز تیگ به معنی پیشانی و ری به معنای چهره است
ترکیب این دو، یعنی انسانی که نهتنها از درون، بلکه از لایه بیرونی و حتی از نظر «بخت و تقدیر»، باخیروبرکت همسو شده است.
گاهی برخی آدمها اینقدر خوبند که وقتی با آنها برخورد میکنید، خیر و خوبی نصیبتان میشود، آنقدر مهربانند که از لطف و محبتشان روحت سیراب میشود، تبسم خندهای دارند، با گرمی احوالت را میپرسند، دست نوازش و محبت بر سر کودکان دارند، بخشنده روزگارند، و انگار تیگشان و تیگ نویسشان با خیر و خوبی گرهخورده است و در واقع، در خفا و جلا خیر خواهند.
در فامیل، همسایه یا محله و محل کار آدمهایی هستنند که دوست داری آنها را ملاقات کنی، مطمئن هستی با دیدن آنها آن روزت به خیر و خوشی سپری خواهد شد و روزگارت به خیر خواهد گشت.
اگر خبری خوشی بهت برسد میفهمید این از تیگ ری همان کسی است که امروز ملاقاتش کرده ای و خیرش برایت سرازیر شده است.
بدون علت مهربانند، دوستی و آشنایی با آنها هیچ ضرری به شما نمیرساند و گزندی ندارد، انگار پازلی از تعاریف بهشتی با خود به همراه دارند.
این آدمها همان کسانی هستند که «ردپای نوری» از خود بهجای میگذارند.
– وجودشان و حضورشان عطر خوبی می افشاند، آنان با «حضور» خود، محیط را تغییر میدهند و یک «ردپای ماندگار» ایجاد میکنند و انسان در سایه آن رد پا با آرامش خیال به زندگی روزمره اش می پردازد، پله های ترقی خود را طی می کند، به محیط کار و زندگیش می رسد و سر و سامانی می دهد، تا خیرش برای خود و اطرافیانش باشد، می داند که خوبی، خوبی می آورد و به خوبیهای روزمره ادامه می دهد
اما در دنیای امروز، گاهی با سایههای چهره گونی برخورد میکنید که از “تیگ ریِ خیر” تهیاند. آنها نهتنها ردی از خیر با خود ندارند بلکه مسیرِ آرامشِ دیگران را به هم میریزند. آنها از “فتوحات شخصی” به قیمتِ “خسارتِ جمعی” تغذیه میکنند؛ گویی برای رسیدن به قله خود، باید کوهستانِ دیگران را ویران کنند.
«وقتی مورد سؤال واقع شوند: “که آیا میدانی با بازیهای خود، چه مسیرهایی را از زندگیِ دیگران گم کردی؟” با قیافه حق بجانب پاسخ میدهد: “من که کاری نکرده ام! موقعیتم را حفظ کردم یا به دیگری مدیون بودم، دینم را به او ادعا کردم! یا می گوید به اوامر و وسوسه دیگری توجه کردم”»