پایگاه خبری همتبار _ صادق یزدی : سالها سایه سنگین خشکسالی و کمبارشی بر پهنه ایران گسترده شده بود. کارشناسان از بحرانهای جدی، از ترک اماکن و خالیشدن روستاها سخن میگفتند. افزون بر آسیبهای واردشده به بخش کشاورزی، سایه بحران آب آشامیدنی نیز بر زندگی مردم سنگینی میکرد؛ چنانکه پیشبینیها درباره آینده آبی و بارشی کشور، بسیار تاریک و ناامیدکننده به نظر میرسید.
در همین شرایط حساس، دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی، با اتکا به برخی کمبودها ، تحریمهای ایجاد شده و برخی بهانه های واهی، جنگ تحمیلی سوم، موسوم را با همکاری برخی کشورهای منطقه آغاز کرد. این جنگ با تهاجم به اماکن نظامی، انتظامی، امنیتی، پدافندی و راداری و نیز زیرساختهای حیاتی کشور آغاز گردید و با هدف قرار دادن مردم بیگناه همراه بود.
رئیس دولت آمریکا نیز با طرح ادعاها و تهدیدهایی در فضای مجازی، از ویرانی تمدن بزرگ ایران و ایرانی سخن گفت و در خیال خود، ضرباتی تعیینکننده و نابودکننده را متصور بود.
مهاجمان اهداف متعددی را در سر داشتند؛ از حمله به تأسیسات هستهای و تلاش برای دستیابی به اورانیوم گرفته تا تجزیه و نابودی ایران، تصرف بخشهایی از خاک کشور و اهداف دیگری که شاید ابعاد واقعی آنها سالها بعد روشنتر شود.
اما با نخستین موشکهای هوافضا و مقاومت نیروهای هوایی، زمینی و دریایی، نقشههای دشمن نقش بر آب شد.
نیروهای ایرانی با هوشمندی تمام، با بازیابی سریع رادارها، سامانههای پدافندی و توان موشکی خود، پایگاهها و تأسیسات نیروهای متجاوز در منطقه را هدف قرار دادند و کنترل تنگه هرمز را در اختیار گرفتند، هواپیماهای مهاجم نیز یکی پس از دیگری هدف قرار گرفته و سرنگون شدند.
دشمن در اقدامی عجیب، سرنگونی برخی هواپیماهای خود را به اشتباه پدافند مستقر در کویت نسبت داد؛ اما پس از مدتی، دو فروند دیگر از هواپیماهایش نیز در عمق خاک ایران از دست رفتند.
با اجکت خلبانها، عملیات نجات آغاز شد. نیروهای مهاجم با استفاده از دو فروند بالگرد و یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰، به مدت سه روز در مناطق نزدیک به اصفهان و کهگیلویه و بویراحمد به گشتزنی پرداختند.
این حرکات نمایشی در عمق خاک ایران، واکنشهای گستردهای در پی داشت. در فضای مجازی، انتقادهایی درباره عملکرد پدافند مطرح شد و برخی رزمندگان قدیمی نیز با مشاهده پروازهای سطح پایین هواپیماهای دشمن، خواستار در اختیار داشتن سلاح برای مقابله با آنها بودند.
اما پشت صحنه این ماجرا و سکوت پدافندی، حکایتی دیگر نهفته بود. به نظر میرسید نیروهای هوافضا با طراحی هوشمندانه، خود را برای مرحلهای دیگر از عملیات آماده میکردند. آنان فرصت محدودی در اختیار دشمن گذاشتند تا محلهای موردنظر و مقاصد عملیاتی آنها بیش از پیش مشخص شود.
در این میان، نیروهای مردمی و عشایر غیور کهگیلویه، فارس و حتی شمال خوزستان نیز با سلاحهای برنو به دشت و دمن سرازیر شدند تا در صورت مشاهده پرنده متخاصم، به مقابله با آن بپردازند. دشت از صدای شلیک تیراندازان و سوت گلولهها پر شد و متجاوزان، آثار و آسیبهای وارد شده به پرندههای آهنین خود را با خود به سرزمینشان بردند.
دشمن، در حالی که زمزمههایی درباره پیدا شدن خلبان فانتوم خود در منطقه کوه سیاه منتشر کرده بود، در قالب یک عملیات فریب و تاکتیک نظامی، برای فرود هواپیماهای خود در فرودگاهی متروکه در جنوب شهرضا، در محدوده دشت مهیار، برنامهریزی داشت.
این عملیات با حضور سه فروند هواپیمای هرکولس (سی-۱۳۰) انجام شد؛ هواپیماهایی که هر یک، دو فروند بالگرد سبک مجهز به تجهیزات پیشرفته ناوبری و دید در شب را حمل میکردند و نیروهای کماندویی نیز در آنها حضور داشتند. همچنین شماری از جنگندههای اف-۳۵، اف-۱۶ و اف-۱۵، به همراه چندین پهپاد رزمی، پشتیبانی این عملیات را بر عهده داشتند.
اما در میانه این آشوبها، آسمان تقدیر و روایت دیگری برای این ماجرا رقم زد.
پس از آغاز جنگ هوشمند رمضان، نخستین بارشهای قابل توجه در شب ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد. در آن روز، در پی توصیههای رهبر شهیدمان، آخرین نهالهایم را که تعدادشان به حدود دو هزار اصله میرسید، نهتنها برای پوشش خاک و به امید آیندهای بهتر، بلکه به یاد ایشان، فرماندهان و رزمندگان شهید جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه، در سرزمین پدریام، روستای جارو در شهرستان هفتکل، کاشتم.
هدفم این بود که به لطف خداوند، گامی هرچند کوچک برای آبادانی ایران برداشته باشم.
این بارش ناگهانی و دور از انتظار، برای من بسیار دلگرمکننده بود. از آن روز به بعد، بهویژه در ایام نوروز، بارشهای بهاری، بخشهایی از مناطق جنوبی و جنوبغربی کشور و همچنین استانهای اصفهان و یزد را سیراب کرد.
در همین شرایط بود که فرودگاه متروکه جنوب شهرضا ـ که از دید ما پنهان بود و بنا بر این روایت، در شمار اهداف نظامی دشمن قرار گرفته بود ـ به محلی نامناسب برای اجرای عملیات تبدیل شد؛ گویی رحمت الهی در برابر نقشه متجاوزان ایستاده بود.
خدای طبس؛ همان خدایی که در سال ۱۳۵۹ شنهای صحرا را با وزش باد به حرکت درآورد تا هواپیماها و بالگردهای متجاوز آمریکایی در عملیات «پنجه عقاب» گرفتار شوند، این بار نیز رحمت خود را بیوقفه نازل کرد؛ بارانی که هم زمین فرودگاه را سست کرد و هم زمینه کاشت گندم و شکوفایی درختان را فراهم آورد.
با فرود نخستین هواپیمای آمریکایی، یکی از چرخهای آن در زمین فرو رفت و هواپیما در زمین سست گرفتار شد. به این ترتیب، عملیاتی که ماهها برای آن برنامهریزی و تمرین شده بود، با اختلال جدی مواجه شد.
ظاهراً دشمن تا دندان مسلح که این عملیات را طراحی کرده و نیروهای شرکتکننده نیز بارها آن را تمرین و تکرار کرده بودند، برای بسیاری از احتمالات برنامه داشت؛ جز بارانهایی که از خزانه الهی سرازیر شدند و زمین فرودگاه را سست کردند.
در حالی که محل فرود هواپیماها توسط یک چوپان دلیر شناسایی و از سوی نیروهای مسلح ما زیر نظر گرفته شده بود، هواپیمای دوم دشمن نیز هنگام فرود، هدف تیراندازی رزمندگان قرار گرفت و زمینگیر شد.
دشمن در برابر شرایط ایجادشده و آتش نیروهای مسلح، توان عملیاتی خود را از دست داد و پس از تحمل تلفات و خسارات، تصمیم به عقبنشینی و ترک منطقه گرفت.
نیروهایی که خود را در محاصره آتش میدیدند (همانند عقرب که در محاصره آتش با نیش خود، به خودزنی می پردازد)، در جریان عقبنشینی، باند فرودگاه، هواپیماها و تجهیزات باقیمانده خود را بمباران کردند و به آتش کشیدند.
غرش برخورد فلز با خاک، فریاد موتورهای آسیبدیده پرندههای متخاصم، استرس فرار، انتقال مجروحان بر روی زمین فرودگاه، تلاش زخمیها برای رسیدن به وسایل انتقال و بمبهایی که بر سر نیروها و تجهیزاتشان فرود میآمد، صحنهای تلخ و فراموشنشدنی را رقم زد؛ صحنهای که در این روایت، در برابر آنچه از توان نظامی دشمن تصور میشد، معنایی متفاوت پیدا کرد.
شاید روزی بتوان خاطرات نظامیان آمریکایی شرکتکننده در این عملیات را بازخوانی کرد؛ عملیاتی که در این روایت، برای آنان تجربهای دشوار و برای ایرانیان، یادآور مقاومت و ایستادگی توصیف شده است.
خداوند متعال در این صحنه، در میان بارش باران و تلاطم جنگ، درسی بزرگ به همه متجاوزان داد و به مظلومان عالم یادآوری کرد که پایداری در برابر زورگویان، میتواند زمینهساز مدد و یاری الهی باشد.
انشاءالله.
